تبليغاتX
ღღღღ فانوس احساس ღღღღ


ღღღღ فانوس احساس ღღღღ

درد و دل
آثار بجا مانده از يک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
پدرم

 

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ما سوا فکندي همه ي سايه ي هما را

دل اگر خدا شناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم من به خدا قسم خدا

 

پدرم تمام احساسم را در قالبي به نام عشق ودر سبدي

 به نام عاطفه به تو تقديم ميکنم دوستت دارم و روزت مبارک

پدر

 

تو معناي اميد ،زندگاني

تو معناي طلوع هر بهاري

تو معناي دل ديوانگان را

تو تعبير شه رزمندگان را

پدر اي همدمم ،بود و نبودم

پدر اي تو تمام تار و پودم

پدر اي خسته معراج هستي

منم ديوانه ات اي عشق مستي

پدر تو حامي عشق و محبت

پدر تو مظهر ايمان و همت

پدر آرامش شب هاي بي جان

پريشانم ،پريشانم، پريشان

که کردم گاه گاهي نغمه ايي سر

ببخشايي مرا اي منجي صبر

در آخر اي پدر تو ناب نابي

و همراه علي مرتضي ايي

   

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: یکشنبه چهاردهم تیر 1388
|+|
مـــــــادرم

آسمان عشق خانه هاي وجود ،حضورت چه زيباست

تولد گوهر يکتاي خلقت حضرت فاطمه ي زهــــــرا با نام پر صلابتت

 بسيار همخواني داردتو را سپاس مادرم و بسيار دوستت دارم اي آسمان وجودم

 

 

سلام ولادت حضرت زهرا و روز مادر مبارک

يه دست نوشته آمدم منتظره حضورت هستم

مـــــــــادر 

 

تو مفهوم کلام انبيايي

تو معراج هـــــزران کربلايي

تو اي مادر صفا و عشق خانه

منم ديوانه ي هر کوي و لانه

تو عشقي ،عاشقي عاشق تريني

منم ديوانه ات تو بهتريني

تويي مفهوم مهـــر و مهرباني

تويي مفـهـو م قلب بي نشاني

منم ديوانه ات عاشق ترينم

الهي من بميرم تا نبينم

رودخاري به دستت اي عزيزم

الهي من فدايت اي حبيبم

تو عرضه مي کني عشق و محبت

تو فتوا مي دهي ايمان وعفت

تو خورشيد اميد آشنايي

تو ميعاد هــــــزران اشتياقي

خداوندا اميد بي پناهان

منم مجنون او در عصر ايمان

در آخر مادرم شرمنده ي تو

تو هستي بهترينه بهترينها

 

 

 

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
|+|
فانوس احساس من

 

سلام مسافراي عاشق اينجا فانوس احساس منه چه ميل داريد يک کم محبت يه

 مقدار صداقت کمي مهربوني ومقداري..........

اينجا شهر فرنگ هم چي داريم اما مهم اينه که من و تو از زندگيمون چي

مي خوايم آيا آدم سختگيري

 هستيم يا نه همه چيزو آسون مي گيريم آخه ما معتقديم که بايد آسون

بگريم تا آسون بگذره به هر حال

زندگي صحنه ي يکتاي هنرمندي ماست

هر کسي نغمه ي خود خواند از صحنه رود

صحنه پيوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

 

و تو با حضورسبزت با گرمي نگات و با صداقت کلامت مي توني که

 پيوستگي وخرمي رو تو پس کوچه هاي دلاي عاشق فانوس احساس به جا

 بذاري

 

 آره با تو هستم مسافر فانوس احساس من

 

 

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
|+|
يا مقلب القلوب والابصار

ساعت ۳:۱۳صبح روز جمعه سی اسفند ماه 1387 بودو من هفت سين

 حضورت را در سفره ي نگاهم گستراندم

زمستان رفته بود و بهار لحظه هايمان را اجاره كرده بود

ومن هم به افتخارتازه مهمانمان بهار سفره ي مفصلي از

 تمام آرزوهاي خوب را چيدم

سيب،سبزه،سماخ،سنجد،سمنو،سيرو سكه را كه هر

سال مهمان سفره ي حضورش ميكنم

وماهي قرمزرا در كنار قرآن مي گذارم تا با چرخش ماهي قرمز

 به دور تنگ كوچكش تحول عميقي را در وجود خود و تو بيابم

ووقتي ثانيه هاي دست پاچه زمان شروع سال نو را نويد داد

با هم مي خوانديم

 


يا مقلب القلوب والابصار

يا مدبرو الليل و النهار

يا محول حول والاحوال

حول حالنا الا احسن والحال

 


سلام دوستاي عزيزم خوش آمديد

سال نو مبارك اميدوارم سالي پر ازشادي

 وموفقيت پيشه رو داشته باشيد

اين دل نوشته ي همراه باطنز منو

مهمون نگاه گرمتون كنيد وفانوس احساس

رو گرمه محبتتون

 

سلام سلام دوستاي خوب و مهربون

سال نوروتبريك ميگم به توعزيزبي نشون

اميدوارم تو سال نو هميشه آسمون باشي

قلبه كسي رو نشكني با همه مهربون باشي

غصه  هارو   دور  بريزي  از تو   دلت

تبسمو هلش بدي به اون لباي خوشگلت

به آدما كمك كني ،به خودت افتخار كني

پليديو ،كثيفي رو پيش همه تو خار كني

اينا نصيحت دله گوش مي كني آسموني

اگه اونو قبول داري، ميتوني تو وبلاگ بموني


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: شنبه یکم فروردین 1388
|+|
خدايا.........

 

خدايا اين روزها سرم رابر روي شانه هايت مي نهانم

 و نوازش نگاهت را مي خواهم وقتي بر درگاه ابديتت مي شتابم

 ونماز عشقت را مي خوانم چهره ام را خيس مي يابم به دنبال نگاه

پر عطوفتت نشسته ام و دستان خالي ام را بر روي آسمانت گشو ده ام

 واز تو ياري مي خواهم ياري ام کن اي مهربانم

آن گاه صدايي آرام را مي شنوم که درونم به آرامي نجوا مي کند

بنده ام من با توام وتو نمي داني که چگونه گاهي براي خطرهاي ناگوار

 سدي ايجاد نموده ام تا سيلاب مشکلات جان و روانت را نخراشد

اي مهربان خدايم در سال جديد همـــــراه با تحول طبيعتت تحول

 عميقي را بر من ولحظه هاي من عطا بفرما

امين يا رب العالمين

 

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

يا به معناي دگــر يک انقلاب

عشق يعني غصه هاي زندگي

لحظه لحظه عاشقي شرمندگـي

عشق يعني سجده هاي بي غروب

باخدا بودن کنارش شاد وخوب

عشق يعني آينـــــه فرياد آب

آتش آکنــــــده از اخلاص ناب

عشق يعني واژگـــان ادعـــــا

لابه لاي عطر آگـــين دعــــــا

عشق يعني سجــــده گــاه کبريا

در حضورش پاک ،خوب، بي ريا

 

 

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تولدت مبارک

 

                 وقتي روز تولد آدما ميرسه حس قشنگي تو وجود شون رخنه مي كنه

               آدم فكر مي كنه تو اون روز خاص واسه ديگران يه جوره ديگه ايي مثل

                طـــــراوت باروني مي مونه كه گاهي تو كويره لحظه هامون مي باره

            مثل شمعي مي موني كه حتي با نور كمش گاهي تاريكي دلاي

               غم گرفتمونو روشن مي كنه ومثل بادي مي مونه كه با آمدنش

            گاهي ابراي دل تنگي رو از روي دل و ذهنمون مي بره آره

              تولد آدما قشنگه اما قشنگ تر از اون حس لطيف كسائيكه

 تو رو به ياد دارن وبهت مي گن

 

 

   

 تولدت مبارك ايشالا 120 ساله شي 

 

  

 

 

 راحله ی عزیزم بیست وچهارمین

               بهـــــــــار زندگيت  مبارک           

 

                تولد تولد تولدت مبارك                      مبارك مبارك تولدت مبارك    

                      

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن

و چه اندازه شیرین است امروز

روز میلاد

روز تو

روزی که تو آغاز شدی

 

 

با هفت آسمون پر از گلای یاس و میخک

با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک

فقط میخوام بهت بگم تولدت مبارک !

       

 

 

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: شنبه دوازدهم بهمن 1387
|+|
بی تو هــــرگز

وقتی اشکی از چشمات سرازیر می شه انگار رودخانه ی نگاهت

در هجوم غصه ها به طغیان افتاده که روان وجوشان اما گــرم به

 روی گونه هات رد میزاره راستی دلیل گریه هایت چی بود  که

 وقتی روی بالش گرم نگاهت آرامیدم خیس شدم از تمام آنچه

در تو بود وآرام گریستم از گریستنت

تو چطور اون همه اشک رو به سرخی چشمانت دعوت کردی

 و چاه دل تنگی هاتو پرکردی هر چی فکر می کنم دلیلش رو

 پیدا نمی کنم شاید دوباره تو دادگاه قلبت منو محاکمه کردی وبرام

 حکم صادر کردی دلیل گریه هاتو نمی دونم ولی میدونم که بی تو میمیرم

بی تو هــــرگز

 

 

 

دوستای عزیزم سلام عزاداری هاتون قبول باشه

و لحظه هاتون همیشه پر امیـــــــد

بازم اومدم پیشتون با دست نوشته ایی از احساسم

 آشیونه نگاتونو اینجا بسازید که مینای فانوس احساس منتظر فروده

 

هميشه در پس خيال براي حرفهاي تو

دلم گرفته مجلسي به پاي حرفهاي تو

ترنم نگاه تو به من اميد مي دهد

آرامش نگاه تو به جاي حرفهاي تو

صداقت کلام تو براي من محبت است

عبور لحظه هاي ناب صداي حرفهاي تو

غريبي سلام تو مرا شکنجه مي کند

ولي تمام شعر من فداي حرفهاي تو

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: دوشنبه بیست و سوم دی 1387
|+|
عشق من

 

امروز رفتم دفترچه ي عشقمونو ورق زدم داشتم با خودم اسمتو

بخش مي کردم  وتو رو تو رو تو لحظه هام هجي مي کردم

مشق عشقم خوش خط نوشته بودم آخه به اين معتقد بودم

 که آدما بايد هميشه زيبا به تصوير بکشن

حس ميکردم وقتي دفترچه ي عشقمونو ورق ميزنم

 امواج طنين انداز صدات به جاي ورق خوردن اين دفترچه به گوشم ميرسه

 وقتي خوب به هش گوش کردم ديدم اين موجاي صداي تو که داره باهام

صحبت مي کنه آن موجا اروم ميگفتن عشق من عاشقم باش

وقتي اون دفترچه رو تو کتابخونه قلبم گذاشتم روي منشي تلفن قلبت

 واست پيغام گذشتم عشق من عاشق باش

 

 

 

 

عید غــــــدير مبارك

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387
|+|
دل بستی

 

 

کنار آينه دل ايستادم آينه ي دل مرا به ضيافت چشمان قشنگت برد

 ياد آن روزهايي افتادم که آسمان نگاهت را بر من دادي و ابري چشمانت

 را  به دور دست ها فرستادي تا غم را نيابم ياد آن گلي آفتادم که وقتي آن

را به من دادي گفتي عطر آن برايت آشناست وقتي پرسيدم براي چه؟

تو گفتي آري عطر توست که گاهي مشامم را نوازش مي دهي

يادت هست روزي که دست تقدير چشمانم را گريان کرد آنقدر چشمانت

 را گرياندي که چشمانت تاول عشق زد وقتي پرسيدم چرا؟

گفتي وقتي چشمان تو گريان است چشمان من بايد به ياد داشته باشد

 که تو را همراهي کند 

 

آبادي آزادي اي شهر پر از وادي

اي هادي اي نادي اي دليل هر بادي

در ميکده قلبت شور است فقط شادي

اي حضور آرامش اي هميشه با سازش

اي حامي آسايشاي شاکي ويرايش

دارم اينک بر تو يک خواهش

اي هستي آي مستي اي نبود

هر پستي اي برگ گل خستي

اي حرکت هر دستي حالا که تو پيوستي

با اين غم و اين مستي با ما تو مدارا کن

دل بستي و دل بستي



نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: یکشنبه بیست و ششم آبان 1387
|+|
پاییـــــــز

 

وقتي پاييز مي ياد به لحظه هامون يه حس خنك ونمناك گاهي

 احساسمونو قلقلك مي ده گاهي درختا با ريزش برگاشون

به آدما مي خوان بفهمونن كه لحظه هاي شما هم داره تو اين

زمان و تو اين فصل مي ريزه اما ريزش اون لحظه ها شايد ديگه

پاييــــــــز يا بهــــــاري رو به همراه نداشته باشه ممكنه قطار

زندگي خيلي از آدما تو پاييــــــز همين زمان متوقف بشه

ولي به قول دكتــــــر علي شريعتي برگ از درخت

 خسته مي شود وگرنه پاييــــــز بهـــــــانه است

 

 

سلام خوش آمديد يه دل نوشته ديگه

با يه انتظار شيرين واسه حضورت تو

دوست خوبم نظر يادت نره

مسافر گشته ام در خلوت آرام چشمانت

سفر کردم به شهر عشق و امواج گريزانت

تو را ديدم ميان شهرک  اندوه   و  تنهايي

سراسر لحظه هايت گشته کابوس اهورايي

ميان لحظه ها ناگه صداي خش خش گامت

فرو مي ريزد اين باره تمام هستي نامت

فروغ محفل و آرامش و باران چشمانت

عجب رازو نيازي مي کني با هستي جانت

 عبور لحظه هاي ناب در طو فان ايمانت

سکوت گرم خوشبختي ميان عهد و پيمانت

قسم  دادم تو به پاکي رخساره ي ماهت

که من ديوانه ام ديوانه ي همراهي راهت

 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
|+|
ماه لحظه هاي من وتو .......

سلام دوستاي روزه دار و با احساسم طاعاتتون قبول

لحظه هاتون پر شادي و زندگيتون پر از اميــــــــد

به فانوس احساس خوش آمديد

 

 

مادر بزرگو خاطرات ماه رمضانش چقدر مثل چاي شيرين

 سفره ي افطار شيرين بود وقتي از لحظه هاي سحــــــر تا افطار

 برام ميگفت حس مي كردم ديگه اين صميمييت تو دلاي آدماي

 عصر اينتــــرنتي پيدا نميشه آخه تكنولو‍ژي پيشرفت كرده و

 كسي واسه سحـــــر با چراغ نفتي كوچيكش تو آبادي

 ْلحظه هاي من وتو نمي گرده تا تك تك در دلامونو بزنه

 تا سحـــــــر خواب نمونيم ديگه اون اعتقاد و سادگي نيست

 كه بخوايم يه ســــــري دل تنها رو به هم برسونيم

 و پيوند بزنيم و بگيم ماه رحمته خداشگون داره

آره  مادر بزرگ حرفاي قشنگي مي زد ولي واسه من و تو

يه كم عجيب بود آخه ما ديگه خيلي كم اين صميميتارو مي ديديم

ولي مهم اينه كه باور كنيم تو اين ماه مهمونه خـــــدايي هستيم

 كه هميشه و همه جا دست من و تو رو مي گيره

 مهم اينه خــــــدا با من وتو هست ميگه نه؟؟؟


   

پنجره ي خيالمو به سوي تو باز مي کنم

هر صبح با سلام تو زندگي آغاز مي کنم

همسفر چشات مي شم تو جاده هاي انتظار

حضور خوب بودنت مژده ي سر سبز بهار

رنگين کمون لحظه هات سرخ و سفيد و آبيه

در ياچه ي نگاه تو يه سوژه يه حسابيه

لطافت کلام تو عطر گل ياسمنه

دوري و انتظار تو تو زندگي سهم منه

تو باغچه ي نگاه تو پر از گلاي مريمه

نديدنت تو لحظه ها عامل درد و ماتمه


۰اينم يه دل نوشته ي ديگه۰

۰منتظر حضورت هستم دوست خوبم ۰


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: جمعه بیست و دوم شهریور 1387
|+|
مـــرداد ماه مهربانم

سلام بر مـــرداد ماه مهربانم

وقتي كه مهمان لحظه هايم مي شوي بسيار زيباست

تماه لحظه هاي من هستي و من در دامن تو اي ماه سر بلند متولد شدم

 و رشد كردم وخاطره ي سالها را با آمدنت برايم تداعي مي كني

 و خورشيد نگاهم  در تابستان حضورت بسيار گرم وپر حرارت است

 تو را دوست دارم اي مــــرداد ماه مهربانم

 

 

دوستاي عزيز و با احساسم سلام

به فانوس احساس من خوش آمديد

تولد امام حسين تولدو امام سجاد

 و تولد حضرت ابوالفضل(ع)بهتون تبريك ميگم

و اميدوارم مرداد ماه خوبي داشته باشيد

 

 

مي گن سلام سلامتي مي ياره

سلام من براي تو يه عالمه بهاره

مي گن که عشق يه واژه ي غريبه

مي گن دلت ديگه سخته و اسيره

مي گن صداقت و صفا دروغه

مي گن بازار نيرنگ و حيله شلوغه

مي گن مي گن زياد مي گن اي جونم

سخته براي هر دومون مي دونم

مني که عمري اسيرت بودم

همراه و همدم موجيبت بودم

حالا براي به تو رسيدن

براي عشق و محبت چشيدن

براي لحظه هاي ناب موندن

به دنبال شباي خوب خوندن

آخر حرف من اينه مي دوني

محبت و اميد و مهربوني



 


نويسنده: ღღمیناღღ مورخ: سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
|+|
حرفای آخر
:: مواظب خودتون باشید ::

< بازم به من سر بزنید >

راستی به شهر عشق هم سر بزنید: Http://mina63.Blogfa.Com
ردپای نگاتو جا گذاشتی دوست خوبم؟

***

******* ****** عشق مثل هوا جاریست تو نفس هایت را کمی جانانه بکش









*******

******** ***** JavaScript Codes ***** ******