تبليغاتX
فانوس احساس


فانوس احساس

درد و دل
آثار بجا مانده از يک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
یلـــــــــــــدا

آسمان در هم رفت ناگهان برف بارید وریزش دانه های سفید وزیبای برف

 اطرافمان را سفید پوش کرد من که فکر می کنم یلدای لحظه ها

 دلتنگ دیدنت شده بود که برف را بهانه ایی کرد تا بر گونه های تو

 ببارد تا شاید بتواند با آب شدنش روی گونه هایت خیسی ونمناکی

چشمانش را به یاد بیاوری

به راستی یلدا دل تنگ حضورت شده بود

 

((یلدا مبارک))


نويسنده: مینا مورخ: جمعه سی ام آذر 1386
|+|
قربانی

سلام دوستای خوبم

به فانوس احساس خوش آمدین امیدوارم ثانیه هایی

رو که اینجا میگذرونید واستون خوشایند باشه

مسافرای عاشق از این به بعد کلیه شعرهایی رو

که اینجا میخونید از دل نوشته های خودمه

 البته بیشتر نثرها و متنهای اینجا رو با قلم احساسم

 براتون نوشتم امیدوارم به قلم احساس من

 با نگاه گرمتون تو فانوس احساس

روشنایی بدید

 

 

***خدای مهربانم***

من همانند اسماعیل تو می خواهم جان فشانی کنم

می خواهم جانم را قربانی نگاه مهربانت کنم دوست دارم آسمان

 عطوفتت را بر نگاه ابریم بگسترانی

خدای مهربانم اسماعیل زمانه ی خویش می شوم 

اگر پهنای وجود بیکرانت مرا بپذیرد

اگرچه ابراهیم اسماعیلش را قربانیت نکرد

 اما آنها دل های بی کرانشان را ذبح عشق تو

کرده اند وچه زیبا تکلیف عشقشان را بر دل خویش نگاشتن 
 

*****عید قربان مبارک*****

 

پنجره ي خيالمو به سوي تو باز مي کنم

هر صبح با سلام تو زندگي آغاز مي کنم

همسفر چشات مي شم تو جاده هاي انتظار

حضور خوب بودنت مژده ي سر سبز بهار

رنگين کمون لحظه هات سرخ و سفيد و آبيه

در ياچه ي نگاه تو يه سوژه يه حسابيه

لطافت کلام تو عطر گل ياسمنه

دوري و انتظار تو تو زندگي سهم منه

تو باغچه ي نگاه تو پر از گلاي مريمه

نديدنت تو لحظه ها عامل درد و ماتمه

***(اولین دل نوشته ام)***


نويسنده: مینا مورخ: جمعه سی ام آذر 1386
|+|
دوست دارم........

درخونه ی دلمو بستمو یه قفل بزرگ به درش بستم دیگه حاضر نبودم

یه لحظه تو خونه ی دلم رات بدم همه ی اسباب و اثاثیه های عشقمونو

 بسته بندی کردم تا دیگه حتی فکرتم به دلم نیاد ازت متنفر شده آخه

من،تو              جدایــــــــــــــــــــی

وقتی فکرشو می کنم که چه حماقتی کردم دلم به حال خودم می سوزه

 دوست دارم تک تک گلایی رو که تو باغچه ی نگاه من

 کاشتی همه رو از ریشه بکنم تا دیگه دل ناپاکت به دلم ریشه نکنه 

 دوست دارم آینه ی عشقمونو خورد کنم تا دیگه اون لحظه هایی

 رو که کنارم می ایستادی و ناز چشمامو می کشیدی یادم نیاد

  دوست دارم پاک کن بردارمو تموم دوستت دارم هاتو از ذهنم پاک کنم

  دوست دارم ساعت دیواری لحظه هامونو از جا بکنم

تا دیگه یادم نیاد که با ثانیه هاش همراهی می کردم تا تو بیای
   

 

 

 

آسمون احساسم امروز ابريه ابريه وقصه گوي لحظه هام

 داره قصه ي بي تو بودن رو برام زمزمه مي کنه

 حس ميکنم کلمه ها هم ازم دوري ميکن

 آخه اونا از دلم اسباب کشي کردن ودنبال قصه گوی

جديدي هستن که خبر از عشق بده واين واژه رو به

سر زمين با تو بودن دعوت کنه امروز تصميم گرفته بودم

 روي تخت سفيد ذهنم همه چيز رو پاک کنم تصميم گرفته بودم

به هيچ کلمه ايي اجازه خطور ندم تصميم گرفته بودم وجود پروانه

 رو وقتي کنار شمع مي سوزه حس کنم تصميم گرفته بودم

 وقتي ديدمت با چشمام به وجود ت صاعقه بيزنم

 تصميم گرفته بودم که بارون صداقتو به وجود نا پاکت بريزم

 تا شايد ناب شي   

 


نويسنده: مینا مورخ: چهارشنبه چهاردهم آذر 1386
|+|
حرفای آخر
:: مواظب خودتون باشید ::

< بازم به من سر بزنید >

راستی به شهر عشق هم سر بزنید: Http://mina63.Blogfa.Com
ردپای نگاتو جا گذاشتی دوست خوبم؟

***

******* ****** عشق مثل هوا جاریست تو نفس هایت را کمی جانانه بکش









*******

******** ***** JavaScript Codes ***** ******