تبليغاتX
فانوس احساس


فانوس احساس

درد و دل
آثار بجا مانده از يک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
زمستان

 

 

به گمانم نفسی فرصت دیدین داریم

تا ته کوچه فقط پای دویدن داریم

روح ما گرچه در این پیله تن محبوس است

مثل پروانه تمنای پریدن داریم

مفکن دور چنین میوه ی احساس مرا

گرچه کالیم ولی وقت رسیدن داریم

نشکند پشت دل از بار غم حادثه ها

مثل یک بید فقط حق خمیدن داریم

نکند تیره شود سینه تو از غم ما

تو بگو حق کمی آه کشیدن داریم

تو نگفتی ولی از لحن نگاهت پیداست

نه دل گفتن و نه گوش شنیدن داری

 

 

 ای تک درخت یخزده در اوج اضطراب

در سردی و سکوت زمستان من مخواب

سرما امان نمی دهدت ای درخت من

 یک لحظه صبر کن مگر مرده آفتاب

سرد است یا که لرزش من بی بهانه است

عمریست این سوال دلم مانده بی جواب

شاید زمان مرگ زمستان فرا رسد

تو همچنان به باغ غزل های من بتاب

با کوه غصه و اندوه من بجنگ

بردار از درون من این پیله  عذاب

تقویم سالهای بدم را خراب کن

فصلی شروع کن به سر فصل این کتاب

 

 

                                         

   

 


نويسنده: مینا مورخ: دوشنبه هجدهم تیر 1386
|+|
حرفای آخر
:: مواظب خودتون باشید ::

< بازم به من سر بزنید >

راستی به شهر عشق هم سر بزنید: Http://mina63.Blogfa.Com
ردپای نگاتو جا گذاشتی دوست خوبم؟

***

******* ****** عشق مثل هوا جاریست تو نفس هایت را کمی جانانه بکش









*******

******** ***** JavaScript Codes ***** ******