تبليغاتX
فانوس احساس


فانوس احساس

درد و دل
آثار بجا مانده از يک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
طفل دل

 

        

گفتند خلايق که تويي يوسف ثاني
چون نيک بديدم به حقيقت به از آني


شيرينتر از آني به شکرخنده که گويم
اي خسرو خوبان که تو شيرين زماني


تشبيه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدين تنگ دهاني


صد بار بگفتي که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زباني


گويي بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهي کامم و جانم بستاني


چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بيمار که ديده‌ست بدين سخت کماني


چون اشک بيندازيش از ديده مردم
آن را که دمي از نظر خويش براني


 

 

باز طفل دلم لج کرده است

و لجوجانه پاي بر زمين مي کوبد؟

و هر لحظه با التماس نگاهي معصومانه تو را از من مي خواهد...

جوابش را چه دهم؟

رهايي از دستش بسي دشوار است و

من سخت ناتوان؟

قصه کهنه آمدنت را باز برايش زمزمه مي کنم

تا آرام آرام خواب پلکهايش را ببندد؟

اما

تا به کي او را دلخوش به آمدنت کنم؟

از فريبش ديگر خسته شده ام.

همين فردا قسم به فراموشيت مي خورم اما

چگونه؟

وقتی باران  شاخه هاي بيد مجنونوسیب سرخ

تداعي مي کند تو را؟

من هنوز سنگ نشده ام...

باز بغضم ترکيد

و طفل دلم هراسان از خواب پريد؟

و باز همان حکايت

تو را بهانه مي گيرد

 


نويسنده: مینا مورخ: پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
|+|
حرفای آخر
:: مواظب خودتون باشید ::

< بازم به من سر بزنید >

راستی به شهر عشق هم سر بزنید: Http://mina63.Blogfa.Com
ردپای نگاتو جا گذاشتی دوست خوبم؟

***

******* ****** عشق مثل هوا جاریست تو نفس هایت را کمی جانانه بکش









*******

******** ***** JavaScript Codes ***** ******